♥عاشق اما نه با دلی شکسته ♥

به بعضیا باس گفت اهای شمایی که اینقدر پشت سرم حرف میزنین 

 عاشقتونم که اینقدر درگیر منین

 

به بعضیا باس گفت عزیزم ما به شما نمیخوریم اخه بخوریم بهتون مارک دار میشین بعد واس

خودمون کلاس میذارین

به بعضیا باس گفت اونی که شما بهش میگی عشقم یادش بخیر ما سوت میزدیم میمد

هه،واقعا یادش بخیر

به بعضیا باس گفت

ببین لاشی تو گوهتو بخور من قول میدم حساب کنم

نوشته شده در دوشنبه شانزدهم تیر 1393ساعت 15:9 توسط AGirl|

به بعضیا باس گفت مامانت نتونست درد زایمانشو تحمل کنه نارس به دنیا اومدی نه قلب داری نه وجدان

 

 

 

نوشته شده در دوشنبه نهم تیر 1393ساعت 11:35 توسط AGirl|

 

نوشته شده در سه شنبه سوم تیر 1393ساعت 16:1 توسط AGirl|

 

به بعضیا باس گفت همه بهت گفتن "ادم"

اوه

بابا بی خیال ،بهت تهمت زدن

 

 یه روزی میام جلوی بچت و بوسش میکنمو بهش میگم فرشته کوچولو اون دستایی که تو دستات میگیری یه روزی تو دستای من بود 

اون صورتی که الان بین دوتا دستات گرفتیو میخای بوسش کنی یه روزی جای لبای من بود

اون کسی که تو بهش میگی بابا یه روزی بت من بود 

اون آقا زندگی من بود،عشق من بود،نفس من بود

فرشته کوچک،تو و مامانت هیچ وقت به اندازه من باباتو دوس ندارین

هیچ وقت

نوشته شده در شنبه سی و یکم خرداد 1393ساعت 14:0 توسط AGirl|

سلامتی عشقم که یه روزی می گفت بدون تو میمیرم ولی روزی رسید که به من میگفت شما ،به جا نمیارم

سلامتی خودم که پاش موندم و  میرفتم بیرون تا ببینمش ولی وقتی از دور میدیدمش انگار حالش خوب بود 

سلامتی عشقم که میگفت وقتی میبینمت ،دلم میلرزه از "ته دل دوست دارم" حالا وقتی ما رو میبینه روشو اون طروف میکنه و میگه حالم ازش بهم میخوره 

سلامتی خودم که به خاطرش دور همه رو خط کشیدم اما آخرش فهمیدم تو لیست خودش اولین خط خورده بودم

سلامتی خودم که عشقمو با کس دیگه ایی دیدم،بغض گلومو گرفت و گفتم هی فلانی کاش میتونستم فقط به اندازه چند ثانیه جات باشم 

عشقم

دیگه سلامتیامون تموم شده دیگه میگم

به سلامتی عشقت که جامو گرفت

سلامتی عشقت که منو به خاطرش ول کردی 

به سلامتی عشقت که به خاطرش تو لیستت اولین خط خورده بود

سلامتی تموم عشقا

سلامتی تموم بی معرفتا

 

تقصیر از مانیست بعضیا خودشون دوست دارن یادگاری بشن پشت در مسترا عمومی

من غرورمو از سر راه نیاوردم که به همین راحتی بشکنیشاگر غرور من شکست با خورده هایش شاه رگت را میزنم

 

نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم خرداد 1393ساعت 23:10 توسط AGirl|

گفتی دوست دارم من عطسه کردم،ببخشیدا  ولی  من به" زر مفت "آلرژی داارم

"شرمنده عزیز"

  


چرا همش راز بقا رو از رو حیوونا میسازن؟؟!!؟؟

 بابا بقرآن زندگی بعضیااااااا اوضاعش از این بدبختا خراب تره 

نوشته شده در یکشنبه هجدهم خرداد 1393ساعت 11:7 توسط AGirl|

نه میتونم موهامو در اون حد  واست بلند کنم که باهاش بازی کنی  ..نه کفش 5 سانتی بپوشمو واست "تق تق "کنم ...نه میتونم باهات شب تا ساعت12 بیرون باشم  ..نه باهات همخواب میشم 

من موهام  مدل کوتاهیشم سادس.. ..اخلاقم اینه که میبینی ...کفشامم اسپرت .ساعت 9 شبم باید خونه پیش مامان بابام باشم.

حالا میخوای بخوا، نمیخوایم نخواااا

 

نوشته شده در شنبه دهم خرداد 1393ساعت 17:53 توسط AGirl|

نوشته شده در یکشنبه چهارم خرداد 1393ساعت 18:51 توسط AGirl|

به بعضیا باس گفت عزیزم اونی که دستاشو دور گردن شما حلقه کرده بود،یه روزی قلادش دست "ما" بود

خوب پارس نکرد ولش کردیم ..بره

حالا از ما گفتن بود

نوشته شده در شنبه سوم خرداد 1393ساعت 10:45 توسط AGirl|

khooOoOOBB.

 

 

dare kam kam 1 khOrdAd mIyadOoOo TAVALODE maneeee

 

 TAVALODE KHODAM pishapish mobarak bashe

نوشته شده در شنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1393ساعت 11:45 توسط AGirl|

اگه اینجوری نبود هیچ وقت این اتفاقا نمی افتاد

 

اگه من به حرف جواد گوش نمیدادمو وی چت رو نصب نمی کردم..اگه جواد منو تواون اکیپ رفیقاش اد نمیکرد...اگه امیر  عکس منو نمیدید...اگه از من خوشش نمیمد...اگه شماره منو از جواد نمیخاست...اگه شیدا با میلاد تموم نمیکرد...اگه از من شماره یه پسر خوب نمیخاست...اگه منکه خودم امیرو دوسش داشتم وقتی جواد شماره امیرو داد وگفت با یکی از دوستات دوستش کن شماره رو واسه خودم برمیداشتمو به شیدا نمیدادم ...اگه امیرو شیدا باهم دوست نمیشدن ..اگه شیدا به امیر وابسته نمیشد...اگه همون موقع ها که امیر به شیدا میگفت منو میخاست شیدا بی خیال امیر میشد...اگه بعد اون دعوای امیر وشیدا،شیدا دیگه طرف امیر نمیرفت...اگه اون موقع ها که امیرو شیدا باهم قرار داشتن منم سر قرارا نمیرفتم...اگه سر همون قرار اول پشت جهاد دانشگاهی که امیر میخاست شیدارو ببینه که با ارسلان اومده بودو ارسلان از شیدا خوشش اومده بود ،ارسلان میرفت طرف شیداو امیرم میمد طرف من...اگه شیدا این همه دروغ نمیگفت...اگه اون شب من جواب اس امیرو نمیدام..اگه بعد اینکه منو امیر باهم دوست شدیم امیر شماره شیدارو به علی نمیداد...اگه شیدا اون عکسارو به امیر نمیداد...اگه امیر عکسارو به علی نشون نمیداد...اگه علی شیدارو به خاطر اون عکسا تهدید نمیکرد...اگه بعد اینکه علی وشیدا باهم تموم کردنو ارسلان با شیدا دوست شد،ارسلان از دوستی منو امیر باخبر نمیشد..اگه جوادو ارسلانو رفیقاشون واسه امیر به خاطر رفاقت بامن شاخ و شونه نمیکشیدن...اگه من به حرفای دروغ این دوتا گوش نمیدادمو زود باور نبودم...اگه اون پی ام طولانی رو تو واتس آپ من به امیر نمیدادمو باهاش تموم نمیکردم..

اگههه..... 

اگه این اگه ها اتفاق نمیافتاد ...الان حالم بهتر ازاینا بود

نوشته شده در دوشنبه هشتم اردیبهشت 1393ساعت 22:12 توسط AGirl|

اخه خدا جون وفای سگت به چه دردمون میخوره یه فکری به حال آدمات میکردی
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم فروردین 1393ساعت 22:43 توسط AGirl|

تو باخود فکر میکنی اگر باتوباشم باکره ام و با غیر تو فاحشه؟!؟!؟

نه عزیزمن اینطور نیست.....

من در حصار بکارت حبس شده ام .اما تو در حصار چه؟؟؟؟

تو در حصار شرفت محصور شده ایی...

هی مرد!!!!!!

من اگر بکارتم نابودشود زن میشم ..اما اگرتو شرفت نابود شود نامرد میشوی...

هی متکبر!!!!

میدانستی نامرد بودن نابخشوندنی است

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1392ساعت 14:56 توسط AGirl|

من یه دخترم

 پسر نیستم که هروقت دلم گرفت برم خیابون قدم بزنم

پسرنیستم که روزی 100بار دل بشکنم

که 10تا دوس دختر داشته باشم

من یه دخترم

کسی که روزی 100بار دلشو میشکونن 

کسی که هروقت دلش شکست گریه میکنه هو همه بهش میگن بچه نه نه 

کسی که هروقت بخواد بره بیرون باید به 200سوال 10نفر جواب پس بده 

کسی که مهرمی ورزه و خدای احساساته اما کسی به دل سوزیاش اهمیت نمیده

کسی که کمتر کسی بهش توجه  میکنه

کسی که روزی 30.40 نفر بهش پیشنهاد رفاقت میدن اما نه به خاطر خودش به خاطر تنش

کسی که خانوادش بهش اجازه نمیدن مستقل باشه و همیشه بچه حسابش میکنن

کسی که اگه ظاهر نمایی نکنه میگن کمبود داره 

کسی که هرسختی رو تحمل میکنه اما بازم بهش میگن ضعیف

دختر بودن یعنی

به کاربردن تموم زورت واسه حفظ کردن خودت

یعنی موندن پای عشق تا اخر عمر 

یعنی مقصر بودن تو هر اتفاق

دختر بودن یعنی با پسرا فرق داشتن

من یه دخترم و به دختر بودنم افتخار میکنم

نوشته شده در پنجشنبه یکم اسفند 1392ساعت 14:8 توسط AGirl|

وقتی میگم دلم گرفته واسم آسمون ریسمون نباف .

جک نگو.فیلسوف نشو فقط دستاموبکشو بغلم کن.

همین.


نوشته شده در یکشنبه سیزدهم بهمن 1392ساعت 10:32 توسط AGirl|

لاک غلط گیرو برمیدارمو.تورو از تموم خاطراتم پاک میکنم

تو<<<<<<<یه غلط اضافه بودی تو زندگیم>>>>>>.اره.

آهای تویی که مخاطب خاصم بودی.باتوام

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هفتم آذر 1392ساعت 22:51 توسط AGirl|


نوشته شده در پنجشنبه سی ام آبان 1392ساعت 16:29 توسط AGirl|

 

نوشته شده در جمعه هفدهم آبان 1392ساعت 14:53 توسط AGirl|

دوست دارم تکیه کلام تو بود ....من بی جهت به اون تکیه کرده بودم
نوشته شده در شنبه سیزدهم مهر 1392ساعت 16:13 توسط AGirl|


سلامتی سیگارم که ذره ذره میسوزه اما به اعصابم آرامش خاصی میده

نوشته شده در چهارشنبه سوم مهر 1392ساعت 15:23 توسط AGirl|

نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392ساعت 13:52 توسط AGirl|

خدایا  پس کی میخوای کنسلو بزنی.؟؟؟؟..فکر نمیکنی زیاد از حد واسم بدبختی دانلودکردی
نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم شهریور 1392ساعت 14:55 توسط AGirl|

من یک دخترم ....تنی ظریف و صدایی نازک دارم ...اما با همه ی این ها میتونم یک شبه تمام هویت مردانه ات را به آتش بکشم

به افتخار تموم دخترا

نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1392ساعت 10:25 توسط AGirl|

نیا باران نیا من مدت هاست در نبود کسی خشکیده ام

نوشته شده در دوشنبه یازدهم شهریور 1392ساعت 10:23 توسط AGirl|

نوشته شده در دوشنبه چهارم شهریور 1392ساعت 10:5 توسط AGirl|

نوشته شده در چهارشنبه سی ام مرداد 1392ساعت 15:0 توسط AGirl|

از يك طرف عذاب وجدان داشت واز سويي خوشحال بود. عذاب وجدان داشت چون به رابطه اش با سام براي هميشه پايان داده بود. سامي كه ۳ سال عاشقانه دوستش داشت سامي كه بارها به خاطرش آشوب به پا كرده بود.سامي كه به خاطرش از خيلي چيزها  واز خيلي كس ها گذشته بود و خوشحال بود چون ديگه ميان خودش وعشق جديدش حمید هيچ مانعي نبود.بلاخره از اين دو راهي جانکاه خلاص شده بود.

ماجرا بر ميگشت به ۸ ماه قبل روزي كه تينا براي اولين بار با حمید تو چت آشنا شد.ابتدا اونها فقط درباره كامپيوتر واينترنت حرف ميزدند و حمید تينا رو در اين موارد راهنمايي مي كرد. ولي هر از گاهي درباره خودشون هم حرف مي زدند.

تينا برای حمید احترام خاصي قائل بود.حمید با تمام پسرهاي كه تينا تا به امروز ديده بود فرق داشت.حتي با دوست پسرش سام.هنر بزرگ سام بلند كردن موهاش وپوشيدن لباسهاي تنگ و كوتاه بود. ولي حمید يه انسان والا يك روشنفكرو يه شخصيت فوقالعاده بود.


CONTINUANCE
نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392ساعت 9:39 توسط AGirl|

امروز روز دادگاه بود ومنصور میتونست از همسرش جدا بشه.منصور با خودش زمزمه كرد چه دنیای عجیبی دنیای ما. یك روز به خاطر ازدواج با ژاله سر از پا نمی شناختم وامروزبه خاطر طلاقش خوشحالم.

ژاله و منصور 8 سال دوران كودكی رو با هم سپری كرده بودند.انها همسایه دیوار به دیوار یگدیگر بودند ولی به خاطر ورشكسته شدن پدر ژاله، پدر ژاله خونشونو فروخت تا بدیهی هاشو و بده بعد هم آنها رفتند به شهر خودشون.بعد از رفتن انها منصور چند ماه افسرده شد. منصور بهترین همبازی خودشو از دست داده بود.

7سال از اون روز گذشت منصور وارد دانشگاه حقوق شد.

دو سه روز بود که برف سنگینی داشت می بارید منصور كنار پنچره دانشگاه ایستا ده بود و به دانشجویانی كه زیر برف تند تند به طرف در ورودی دانشگاه می آمدند نگاه می كرد. منصور در حالی كه داشت به بیرون نگاه می كرد یك آن خشكش زد ژاله داشت وارد دانشگاه می شد. منصور زود خودشو به در ورودی رساند و ژاله وارد شده نشده بهش سلام كرد ژاله با دیدن منصور با صدا گفت: خدای من منصور خودتی.بعد سكوتی میانشان حكم فرما شد منصور سكوت رو شكست و گفت : ورودی جدیدی ژاله هم سرشو به علامت تائید تكان داد.منصور و ژاله بعد از7 سال دقایقی باهم حرف زدند و وقتی از هم جدا شدند درخت دوستی كه از قدیم میانشون بود بیدار شد .از اون روز به بعد ژاله ومنصور همه جا باهم بودند آنها همدیگر و دوست داشتند و این دوستی در مدت کوتاه تبدیل شد به یك عشق بزرگ، عشقی كه علاوه بر دشمنان دوستان رو هم به حسادت وا می داشت


CONTINUANCE
نوشته شده در شنبه بیست و ششم مرداد 1392ساعت 9:46 توسط AGirl|

 

نوشته شده در پنجشنبه دهم مرداد 1392ساعت 18:46 توسط AGirl|

نوشته شده در جمعه چهارم مرداد 1392ساعت 15:47 توسط AGirl|